خرید بک لینک
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:56

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:56

ufeffنمیدونم چرا اما خیلی چیزا عوض شده دیگه درگیر این نیستم که همه خوششون بیاد ازم! معشارت با همین چندتا دوستِ نزدیکم کافیه برام. حتى برام مهم نیست کسی عاشقم باشه! حوصلهی اینکه یکی مدام بخواد هی آمار بگیره ازم که کجایی وُ چیکار میکنی رو ندارم. حواسم رو دادم به کارم که پول دربیارم تا بتونم چیزایی که دلم میخواد رو زندگی کنم. واقعا فکر نمیکنم کی از من جلوتره یا چند سال دیگه کجام. باور کن خیلی راحت ترم اینجوری. این سالها همش درگیر چیزایی بودم که من رو از خودم دور کرده بود. رهاترم الان، چون رها کردم خیلی چیزارو. تازه دارم میرسم به خودم. به زندگیِ نکردهم!#علی_سلطانی

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:56

صفحه بندی